أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

185

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

و معلم سپارند و بتدريج در ان امر او را درآورند و بر او ملازمت مكتب يك نوبت حمل بنمايند و چون بدين سن رسيدند بايد كه كم كنند از آسايش ايشان و در رياضت ايشان بيفزايند و در تعب درآورند پيش از آنكه طعام خورند و ايشان را از نبيذ و شراب دور دارند خاصة كه ايشان را مزاجى گرم بود و رطب از جهت آنكه مضرتى كه از نبيذ بود فى الجمله احداث مرار بود كه در شارب آن شود بسرعت و اولا و منفعتى كه از ايشان متوقع بود ادرار مراره بود و ترطيب مفاصل ايشان بود و اين معنى در ايشان نبود از جهت آنكه مرار در ايشان بسيار نبود تا آنكه بادرار دفع شود و ديگر آنكه مفاصل ايشان از ترطيب مستغنى بود ديگر آنكه ترك و منع كند ايشان را از خوردن آب سرد و آب عذب بقى كه مقتضى ميل ايشان و به همين طريق بايد كه ايشان را تدبير كنند تا وقتى كه بسن چهارده سالگى برسند بتدريجى كه هر روز در تصليب افزايند و از ترطيب بكاهند و بتدريج و بتقليل رياضت و بمهاجرت عنف از آنچه ميان سن صبى تا سن ترعرع بود و ملازم باشند اعتدال را و بعد از اين سن تدبير نمو بود و حفظ صحت آن و تدبير بالغان پس بايد كه نقل سخن به آن شود و آنچه ضرورت و مدار امر حفظ صحت به آن بود پس ابتدا كرده مىشود بامر رياضت تعليم دوم در تدبير مشترك بالغانرا و آن هفده فصل بود فصل اول در جمله قول در رياضت چون معظم امر حفظ صحت در تدبير صحت بود و تدبير صحت در ضبط قانون بعد از ان تدبير خواب و بيدارى پس ابتدا برياضت بايد كرد و بيان قانون آن پس بدانكه رياضت حركتى باشد ارادى كه مضطر مىسازد ايشان را بحركتى كه در ان حركت نفس متواتر شود و عروق ابتدا كند و آن حركتى باشد اضطرارى كه مضطر شود آدمى و در ان تنفس عظيم و كسى كه موفق شود باستعمال آن بر وفق آن اعتدال ايمن مىشود از امراض مادى و اكثر امراض مزاجى و اگر در وقت خود واقع شود غنى مىشود از هر علاج كه مقتضى امراض بود خواه مادى بود و خواه مزاجى كه اكثر بر وفق قانون بود و باقى تدابير آنكه با آن موافق بود و صواب باشد و سبب اينكه رياضت ضرورى بود در حركتى كه آن موجب حفظ صحت بدن بود آن بود كه بدن بىغذا باقى نمىماند و هيچ غذايى يافت نمىشود كه بتمامه جزو عضوى از آدمى شود مگر بعضى در قليلى از اوقات مثل زردهء تخم نيمبرشت و ماء اللحم مقطر بود پس ناچار بود كه در هر اكلى فضله و لحظه بماند و بمرور ايام آن را قدرى پيدا شود كه اذيت رساند به بدن يا بكيفيت چنان كه گرم كند بدن را يا سرد كند بدن را يا بكميت و مقدار آن چنان كه بدن را ثقيل سازد و اشتها و هضم كم شود پس اگر در بدن بماند موجب عفونت شود و حمى اگر آن را دفع كنند بداروى سهل بايد دفع كردن و دواى مسهل را سميتى بود كه موجب نكابت شود و لهذا بقراط گفته است كه دواى مسهل هم متقى بود و هم منكى بود پس اين اختلاط مجتمعه در بدن اذيت مىرساند بدن را خواه كه بگذراند و خواه بيرون كنند از جهت آنكه به او با وجود نكايت دوا استفراغ رطوبت اصلى هم مىشود پس ناچار باشد از تدبيرى كه مانع اجتماع اين فضول شود و اقوى سببى در دفع اين فضول و منع اجتماع آن در بدن حركت باشد تا اخلاط مالح و رطوبات اصلى و ارواح و حرارت غريزى محفوظ بماند و قوت اعضاء رئيسه ضايع نگردد باز بدانكه رياضت مانع‌تر سببى بود از براى اجتماع مبادى اخلاط و امتلاء وقتى كه بر وجه صواب بود در باقى تدابير با انعاش حرارت غريزى و عود قوت و خفت در بدن و سببش آن بود كه اثاره مىكند آن رياضت حرارتى لطيف در بدن پس بتحليل مىبرد آنچه از اخلاط فضلى در بدن جمع شده باشد در هر روز و حركت معينى بود در ازلاق آن اخلاط و توجه آن بجانب مخارج آن تا آنكه مجتمع نشود بمرور ايام فضله كه معتد به بود و با وجود اين فضائل انماء حرارت غريزى مىكند و مفاصل را مستحكم مىگرداند و اوتار عضلات را قوى مىسازد تا قوى باشد در افعال خود كه حركات ايشان بود در انجذاب و امتداد و ايمن مىسازد اعضا را از انفعالات كه به زودى از اذيت حركت متاذى نشود كه انفعالى از لوازم قوت بود كتابت ازين حالت بود و باز مستعد مىسازد اعضا را از براى قبول غذا بسبب آنكه از بدن ياره فضول كم مىشود و محل آن خالى مىماند و طبيعت از براى بدل ما يتحلل طلب غذاى جديد مىكند در بدن و از عروق كه ماخذ بود جذب مىكند و عروق از كبد طلب مىكند و كبد از معده و معده از بيرون و اين حالت بود از گرسنگى و طلب غذا ديگر سده و عقدى چند و گوى كه در بدن پديد آمد باشد بواسطه غلظ و كثرت و لزوجت غذا و اخلاط بسبب اين حركت رياضت نرم و حل مىگردد و بدن را هم نرم مىسازد بسبب ترقيق مواد به منجمده منعقده